فاکر بر دیوارهای شهر «محبت» مینویسد. هنرمندِ خیابانیای که سطحهای رهاشدهٔ تهران را به بذرهای کوچکِ محبت بدل میکند.
فاکر مهربانی را بر دیوارهای شهر مینویسد — بیپروا، زودگذر، انسانی.
فاکر هنرمندِ خیابانیِ ساکن تهران است که یک ایده را در سراسرِ شهر نقاشی میکند: مهربانی. آنچه با بچهای آغاز شد که روی دیوارها رنگ میپاشید، به کاری همیشگی بدل شد — تبدیلِ درها و سطحهای رهاشدهٔ شهر به بذرهای کوچکِ محبت؛ یک گل، یک آدمِ دونده، یا خودِ واژهٔ «محبت» — که رهگذری را دو ثانیه نگه دارد و لبخندی بر لبش بنشاند. مخاطبِ او گالری نیست؛ همهی مردماند، و برای او هنرمند خود بخشی از اثر است. او با دوچرخهای ثابت که نه دنده دارد نه ترمز در شهر میگردد، و این استعارهای عمدیست: رکاب بزن، در جریان بمان، از دلِ هر پیشامد راهی پیدا کن. حتی نامش یادآوریست که فکرهایش — و خودش — را زیادی جدی نگیرد؛ به گفتهٔ خودش، خیابان دقیقاً همین را یاد میدهد. ترس بخشی از کار است و او با وجودِ ترس انجامش میدهد؛ چه استیکرهای کوچک در گوشههای شلوغ باشد، چه بیست متر دیوار در میانهٔ خیابانِ ولیعصر. فاکر که سالهای اعتراض و جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» را از سر گذرانده، به این باور رسید که شکافِ میانِ آدمها را باید با همدلی پر کرد، نه با زور. وقتی شهر دیوارهایش را سفید میکند، آن دیوارِ خالی را بومی تازه و معیاری برای سنجشِ راهِ آمده میبیند. باورِ او، برگرفته از شعری کهنه، ساده و استوار است: تغییر از چیزهای کوچک آغاز میشود، همهی ما انسانیم، و پس از هر چیز، تنها مهر و محبت میماند.