شقایق احمدیان یک دنیا را نقاشی نمیکند — درونِ آن زندگی میکند. نقاش و مجسمهسازی که موجوداتش از دلِ بوم بیرون میآیند و مجسمه میشوند.
شقایق احمدیان دنیایی میسازد و درونش زندگی میکند — وحشی، لطیف، پرشور.
شقایق احمدیان نقاش و مجسمهسازیست که بیش از آنکه دنیایی را تصویر کند، درونِ آن زندگی میکند. او در شمالِ ایران به دنیا آمد و تا نوزدهسالگی در مازندران بزرگ شد؛ کودکیاش میانِ درختها، حیوانها و دریا گذشت — طبیعتی که فرمهای عجیب و زندگیِ آرامش چنان در او ریشه دواند که هنوز همهچیزِ کارش را شکل میدهد. نقاشی از هفتهشتسالگی نزدیکترین دوستش بود و حدودِ دهسالگی نخستین نمایشگاهِ انفرادیاش را در ساری برپا کرد، پیش از آنکه برای تحصیلِ هنر و یافتنِ آدمهایی مثلِ خودش به تهران بیاید. او با متریالهای گوناگون کار میکند و نقاشی و مجسمه را یک دنیای پیوسته میبیند: رنگِ روغن روی بوم در کنارِ خمیر، قالب، رزین، پلاستیک و دورریختنیهایی که دوباره به دلِ فرمهایش بازمیگرداند. مجسمههایش از دلِ نقاشی بیرون میآیند و جسم میگیرند — پرندهها، ماهیها، موجوداتِ نیمهانسانی — و گاه یک پیکر از کنارِ هم نشستنِ دهها قطعهٔ ریز ساخته میشود. تصویرهای او روایتِ داستانهایی غیرخطیاند، نزدیکتر به سرنوشت تا به پیرنگ، برآمده از دقتش به آدمها و تنهاییِ درونیشان — این که هر کس در ذهنِ خودش زیست میکند، از بیرون یک چهره و از درون چهرهای دیگر. احمدیان آثارش را در تهران و خارج از ایران — از لندن و برلین تا نیویورک — به نمایش گذاشته و مسیرش را از نخستین نمایشگاهِ شمالی تا امروز مثلِ دریایی توصیف میکند: گاه آرام، گاه توفانی، مسیری که صبوری و پوستی کلفتتر میطلبید. او در کنارِ همسرش علی زندگی و کار میکند؛ رفیقی که بیش از یک دهه هم در زندگی و هم در هنر همراهش بوده است. با الهام از عناصرِ گوتیک و کلاسیک، فرمهای او اغلب دگرگون و نامتعارفاند — نه برای زیبایی، که برای معنا — و آنگاه که روزهایش تاریکتر شد، آموخت که نور را دوباره به کارش دعوت کند.